اگر خدا بودم ...
یا عجب صبری خدا دارد
حالا همه بیایید باهم همهمه کنید ! حالا همه شماها بیایید همزمان به من بگویید ! بیایید !
مگر نه این است که خودم خواستهم که درب منزلم باز باشد برای درد ؟ مگر نه این است که خودم خواستهم بشنوم؟
بیا ببین که در سکوت غرقه شدهم حتی توان فریادم نیست !
تو؛ تداعی همه دردهای من هستی که عمری گذشت بعد از فراق مارا ... تو که عزیزی و هنوز هم نمیدانم که چرا آنکه عزیزتر است محکمتر ضربه میزند.
خدایا تو در عرش کبریاییت چیزی میبینی که من در مقیاس یک به مخرج کسری بینهایت ...
جایی نشستهم فرسنگها دور ولی نفس به نفس نزدیک که با هر نفس آه میشوند روی شیشه دلم
هوا بس ناجوانمردانه سرد و این آه حسرتها گرم
ترک خورده جداره دلم ! شکستم ! ببین این قطرهها را روی شیشه دلم روان...
عجب صبری خدا دارد ...
خدایا توانش را هم بده
تورا به عرش کبریاییت قسم !
یا عجب صبری خدا دارد
حالا همه بیایید باهم همهمه کنید ! حالا همه شماها بیایید همزمان به من بگویید ! بیایید !
مگر نه این است که خودم خواستهم که درب منزلم باز باشد برای درد ؟ مگر نه این است که خودم خواستهم بشنوم؟
بیا ببین که در سکوت غرقه شدهم حتی توان فریادم نیست !
تو؛ تداعی همه دردهای من هستی که عمری گذشت بعد از فراق مارا ... تو که عزیزی و هنوز هم نمیدانم که چرا آنکه عزیزتر است محکمتر ضربه میزند.
خدایا تو در عرش کبریاییت چیزی میبینی که من در مقیاس یک به مخرج کسری بینهایت ...
جایی نشستهم فرسنگها دور ولی نفس به نفس نزدیک که با هر نفس آه میشوند روی شیشه دلم
هوا بس ناجوانمردانه سرد و این آه حسرتها گرم
ترک خورده جداره دلم ! شکستم ! ببین این قطرهها را روی شیشه دلم روان...
عجب صبری خدا دارد ...
خدایا توانش را هم بده
تورا به عرش کبریاییت قسم !

